تبليغاتX

 

 ya mahdi

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

سفير احساس

  (طنین اندیشه های سپید ) .......به مناسبت دهه ی خجسته ی فجر........
ان روز  ،

بهمن

از طنین اندیشه های سپید

در کوهستان جور

فرو ریخت

و نعره ی سیاه ستم را

خاموش کرد

ان روز ،

زنگار سکوت

از پیکر فریاد های اهنین

زدوده شد

و کشتی ایران ما

که سالها

در امواج سهمگین نگاه بیداد

زندانی بود

به ساحل ازادی نشست

و ایران ،

به راستی ، ایران ما بود

و چه زیبا بود

که زمستان ، میزبان گلها بود

گل هایی ،

که دوباره در سرزمین قلب ها روییدند

تا همیشه بمانند و ،

ایران را ، ایران ما کنند.........

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/11/17 و ساعت 12:58  
  ( و او جز حسین نبود ... )
و ان روز

در سفره ی کائنات

کاسه ای طلایی با نقش خدایی

از معجون مرگبار ستم لبریز

و زمین مسموم گشته بود

و کسی را یارای روبیدن ان 

از سفره ی زمین نبود 

گویی ، میهمانان سرگرم ولیمه ای دیگر                                        

 و شاید هم ، در جستجوی میزبان بودند

انگشتان جور ، 

می خواست با سمباده ی انتقام

نقش خدایی را از ان بزداید

که ناگاه ،

میزبان هستی ،

غضب خود را از غلاف بیرون کشید

و غلامان خود را فرا خواند

اما ،

قرعه ی اجابت تنها به نام یکی بود

و او جز حسین بن علی نبود

اری ، او دعوت افضل میزبانان را اینگونه اجابت کرد

که ،

" بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی ملة رسول الله....."

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/10/27 و ساعت 19:42  
  ( بیا ای مهذی جانان )
در این دنیای سر در گم

در این تنها یی حیرت

تو را می خوانم ای ، منجی انسانها

تو را می خواهم ای ، فریاد خامو شان

که زود ،

ای مهدی قائم ، قیامت را تجلی کن

پیام اخرینت را

جواب انتظارت را ، تو پیدا کن

بیا، مانند گلها باش و

در هر سر زمینی سر بر افراز

بیا ، مانند باران باش و

بر این پهن دشت تشنه ی دنیا فرو ریز

بیا، چون تیغ بران باش و

بر پیشانی شیطان و یارانش فرود ای

بیا، مانند شمع پر فروغی

محفل پروانه های عاشقت را نور باران کن

بیا، امر به معروف حسین بن علی را

تو ، هویدا کن

بیا، نهی ز منکر را

به فرمان خدایت اشکارا کن

که تو ، امرترین امر به معروفی

وتو، ناهی ترین هستی ز هر منکر

بیا ، ای عشق بی پایان

بیا ، ای مهدی جانان.............

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/09/01 و ساعت 11:28  
  (تو تابیدی ، تا ما دیده شویم...)
( به مناسبت ولادت سومین ستاره اسمان ولایت حضرت امام حسین (ع) )

****************************************************

سلام بر تو ای حسین،

ای عاشق بی همتا و بی ریا

چه ، تو حریم عشق را در یک روز بی پایان درنوردیدی

سلام بر تو ای امام همام،

چه ، تو مامن امامت را در جلوه گاه جان به تصویر کشیدی

سلام بر تو ای پرچمدار نماز در عرصه ی نیاز

چه ، تو در عاشورا ، نماز را به بلندترین نقطه رساندی

تا ، همه بدانند که قیام تو قایم به نماز توست ، و بی ان هیچ

ای حسین ،

تو چون شمع ، گداختی تا،

انان را که راه گم کرده اند و حیرانند

به میهمانی نور بخوانی و روشنایی را به انان هدیه کنی

اما ، نه مثل روشنایی گذرای شمع ، که برای همیشه

ای حسین ،

تو چون خورشید ، درخشیدی تا ما دنیا را ببینیم

و چون ماه ، تابیدی تا ما دیده شویم

و اینک ، تو را با عاشورایت معنی می کنم

ای حسین ، *عین *عاشورایت معین عدالت توست

*الف* عاشورایت ، مبین امامت توست

*شین* عاشورایت ، شعار شهادت توست

*واو* عاشورایت ، گویای وحدت کلمه ی توست

*رای* عاشورایت ، پیام رادمردی تو

و سرانجام، *الف* عاشورایت، معرف اسلام توست

پس ، اینگونه عاشورایت را زیارت می کنیم که :

***السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین...***

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/05/15 و ساعت 20:38  
  ( امدنت را می بینم ....)

آمدنت را می بیینم...

****************************                         

السلام علیک یا حجة بن الحسن یا مهدی (عج)...

 

همه ی امت تو می دانند و همه ی دنیا نیک با خبرند  که،

تو ،غایبی تا روز موعود و حاضر نخواهی شد مگر به اذن خدا

اما ای مهدی جانان،

اگر چه تو در میان ما نیستی من تو را احساس می کنم

و اگر چه غایبی اما امدنت را می بینم

در ایات الهی ،

ان زمان که حاجتمندان درگاهت صد بار می گویند :

" ایاک نعبد و ایاک نستعین..." تا نمازت را بگزارند

در توسل ،

ان زمان که در مجلس روضه ی تو زار زار می گریند و تو را صدا می زنند و به تو توسل می جویند که:

" یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مو لینا انا توجهنا...." تا به دادشان برسی

در ندبه ،

ان زمان که دردمندان و دلشکستگان ظهورت

هر صبح جمعه به یادت اشک می ریزند و ندبه و زاری می کنند و می گویند :

"این المدخر لتجدید الفرائض و السنن..."

" کجاست ان که برای تجدید فرایض و سنن ( ایین اسلام ) ذخیره است "

در میثاق منتظران ،

ان زمان که عاشقان وصلت

هر روز یا چهل صباح با تو عهد و پیمان دوباره می بندند و می گویند :

"اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهدا..."

در صف های منسجم نمازگزاران ،

در نماز " جمعه " که روز تو است

ان زمان که یک صدا با هم می خوانند : "اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن..."

اری ،  امدنت را می بینم

در امید مظلومان و رنج دیدگان

به پیروزی در نبرد با ستمکاران و رهبران جور

ان زمان که بی هیچ شبهه و درنگی ، بی امان می ستیزند تا " قدس " را ازاد کنند

و باز هم تو را احساس می کنم ،

در انقلاب اسلامی ایران و ارزشهای نهفته در ان و نایب بر حقت "امام خمینی ره"

ان زمان که امت خمینی کبیر ، برعلیه طاغوت قیام کرد و انقلابی را بنیان نهاد که :

باید ان را به انقلاب جهانی تو متصل سازیم

پس ، اینگونه امدنت را به انتظار می نشینیم که "العجل ،العجل، یا مولای یا صاحب الزمان..."

 

                  

                    الله

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/04/20 و ساعت 12:27  
 خدایا باز می گردم به سوی تو....... (در مقام توبه )
               

خدایا باز می گردم به سوی تو

ز هر بیراهه رفتاری

ز هر بیهوده گفتاری

خدایا باز می گردم به سوی تو

ز هر عصیان و هر لغزش

ز هر تقصیر در حقت

خدایا باز می گردم به سوی تو

زهر چه رنگ پستی و ریا دارد

که تو پاکی و بی مثل و همانندی

که تو بر حق مثال قل هو اللهی

که تو عشقی و رباهی و معبودی

که تو اغاز الغوث خلصنا من الناری "

پس ای بخشنده ی یکتا

و ای معبود بی همتا

قبولم کن این ،،

اللهم جعلنی من التوابینم را "

قبولم کن ، قبولم کن.............

                     

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/04/14 و ساعت 19:50  
  ( پیام پایداری )
                        

در کوچه های اندیشه در جستجوی مصداقی دیگر برای عشق بودم

که به واژه ای پاک و پیراسته از پلیدیها و " گمنام " در میان دورنگی ها رسیدم

و ان ، جز پایداری ، همان پیام پرستش پروردگار ، و پیوستن به رب لا یموت نیست

اری ،  " پایداری "  مصداقی دیگر از عشق است

پایداری ، عشق به بایدها ست در نبرد با نباید ها

پایداری، پرواز متهورانه ی روح و رمز شهادت ست

اری، سربازان رزم اور اسلام پایدار ایستادند تا ما بنشینیم و در امان باشیم

به راستی ، پایداران راه پیروزی مظهر " والعادیات ضبحا" این کلام ایستادگی حقند

چه انان ، تاریکی ها را طی کردند و پرده ی شب را شکستند

تا  ، در صبح روشن نوید بخش گسستن زنجیرهای بیداد و پیوستن به ارمان های خدایی باشند

پایداری، پاسداری از ذرات کوچک خاکی مرده اما حیات بخش است

چه ،  خاک میهن که مهد ارمان های خدایی است جز حیات دوباره نیست

و اینک دفاع مقدس ،، برای ما پیامی دارد

و ان ، حیاتی دوباره در پناه خون سرخ شهیدان است

که ، در خاکی مرده اما هستی بخش غلتیده اند

روحشان شاد ، یادشان زنده و راهشان پاینده باد.................

                          

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/04/10 و ساعت 19:51  
  " نامه ای به روح الله " (به مناسبت تولد حضرت امام خمینی(ره) )

  http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif  سلام بر تو ای امامم و رهبرم !   http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif

   ای امام !   

تو رفتی و ما هنوز در کو چه ی بن بست " چه باید کرد ؟ " پرسه می زنیم !

چه ، هنوز کلاس درس تمام نشده بود که تو را صدا زدند و تو بر نگشتی

حداقل ، به خدا می گفتی : دانش آموزانت منتظرند !

 ای روح الله! 

خودت گفتی : " در سیاست اسلامی خیانت منتفی است "

اما ! به من خیانت کردند و خائنین به امّتت همچنان نفس می کشند !

و من ، تو را در خواب دیدم در حالی که عبایی سیا ه در تن داشتی و سر به زیر !

آری ، تو کنارم نشستی و از من پرسیدی: مشکلت چیست؟

ولی افسوس ، که تا آمدم حرف بزنم بیدار شدم نمی دانم چرا ؟! ولی کاش بیشتر می خوابیدم

 ای امام ! نمی دانم چگونه بنویسمت ؟ 

چه ، با اینکه رفته ای ، هنوز نمی توانم بشناسمت !

اما ، همین قدر می دانم که روز آمدنت ، روز انقلاب عشق بود ! http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif

تا تو بیایی و سیا هی را با آب حیات از تن لحظه ها بشویی !

روز آمدنت ، روز انقلاب نور بود ! http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif

چه ، روشنایی همه ی قلب ها را در نوردید تا به اندیشه ها رسید

اندیشه هایی که خط سبز تو را نوشتند و خود ،  معنی ولایتت شدند

روز آمدنت ، روز انقلاب خون بود !  http://i26.tinypic.com/1ylc8o.gif

چه ، کالبد کوچه های چشم براه ،  که پیراهن سفید فریادهای بی قرار را پوشیده بود

از اماج تیر خشم جر ثومه های شیطان سرخ گشته بود

تا کلمه ی " شهید " بر سر در سرزمین فریادهای سبز 

تعریف رنگ سرخ آمدنت باشد ! و روز رفتنت ، روز انقلاب غم بود ! 

چه " اشک " این زینت بخش همیشگی محفل غم ، برای تسخیر چشم ها بیداد می کرد

تا نبودنت را معنی کند و تعریف رنگ سیاه رفتنت باشد !

روحت شاد و راهت مستدام ، ای امام !.....................

    

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/04/05 و ساعت 12:39  
 بیا همیشه بمان ( به مناسبت تولد فاطمه ی زهرا(س) و روز مادر )
                           

سلام بر تو ای مادر

بدان تو را دوست دارم

و در کلبه ی کوچک قلبم تو را ساکن کردم

شاید که ارامش دوباره همسایه اش شود

ای مادر ،  شاید ندانی

اما تو برنده ی مدال عزتی در جای جای جهان

حتی اگر زنده نباشی

چه ، بهشت این دیار باقیان

زیر قدم های توست

تا بدانی که کیستی و چرا

مادر ،

گر چه تو تنها از چهار حرف ساخته شده ای

ولی در هر حرف تو حدیث نگفته ای ست

اری تو معنی محبتی ،

انگاه که قصورم را دیدی و هیچ نپر سیدی

تو همه ی احسانی ،

انگاه که در گهواره از خوابت به خاطر خوابیدنم گذشتی

تو ظرف دعایی ،

انگاه که طوفان رنج بر تو می تا زد

تا شاید اراده ات را غارت کند

و تو باز هم ایستاده ای و سلاحت دعای تو

و تو سراسر رازی ،

راز شایسته بودن و خدایی شدن

پس ،،،

بیا همیشه بمان..............

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/04/03 و ساعت 11:38  
 دوستت دارم
                   

دوستت دارم 

به خاطر خدایی که عشق به خاطر او زنده است 

و زندگی به خاطر عشق جاری   

بدان که امید خون را در شریان عشق می جو شاند 

تا عشق بی امان نفس بکشد  

و قلب این محمل همیشگی دوست داشتن ظرف او باشد                          

ای عشق چگو نه بنو یسمت و چگو نه بشناسمت 

که بی نیاز ترین واژه از تعریفی 

تو رمز بودن در بیابان تنهایی 

و سفیر احساسی برای یکی شدن 

و انتظار این نشان زرین عشق 

و ستاره همیشه بیدار اسمان قلب 

شاید که بهانه ای برای رسیدنت باشد 

اری...  

دوستت دارم.........

          

 

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/03/28 و ساعت 13:48  
 نماز ,انتظار و امید
                          

و باز هم از نماز   

این نیاز منتظران 

و ره توشه ی امیدواران باید نوشت 

نماز چون اسمان هستی بیکران است و ژرف 

که هر چه با بالهای اندیشه در پهنه ی ان به پرواز دراییم 

ایستگاهی برای نشستن نیست 

که نماز را نقطه ی پایانی نیست 

و انتظار "این سرمایه ی نیاز در عرضه گاه نماز 

ستاره ی همیشه بیدار اسمان نماز است 

و باز هم انتظار " میوه ی درخت اخلاص و حضور قلب 

و ماحصل پیوند منتظران با امامت است 

نماز" این گل چهار فصل بوستان دین و اندیشه 

سر لوحه ی انتظار و پیش نیاز درس امید است 

امید به لطف ابدی 

و پاداش ازلی پروردگار هر چه هست و نیست 

و امید به امدن امام اخر .......

نماز " فریاد انتظار است

و انتظار " میعادگاه امید برای منتظران

در هر زمان و مکان

که" چشم به راه بودن 

یعنی تمام لحظه ها را با عشق بودن

نماز" سلاح منتظران در جبهه ی انتظار است

و امید" کلید استقامت در جناح انتظار

پس" ای پیشوای پاینده

و ای قلب تپنده ای که با خون انتظار شریان امامت را به جوشش درمی اوری 

تا امید" این نفس پیوسته ی کالبد شریعت محمدی(ص)

قطع نگردد و همه در ارزویت باشند

بیا به سرزمین مهجوران نظر کن 

و کشتگان دردت را شفا ببخش 

که بیمار دیدار تواند

و بیا گل جاودانگی را به پروانه های عشقت هدیه کن 

و اندیشه های بسته ی تاریخ را بگشا

ای مهدی........................  

            الله

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/03/25 و ساعت 13:28  
 بهار فصل بیداری
                            

به راستی طبیعت زیباست 

چه: هر چیزی در ان با چهره ی طبیعی و خدایی خود نمایان می شود 

اری: در طبیعت چهره ی نفاق و دورنگی منتفی ست و بلکه مرده  

و باز هم طبیعت رمز بیداری ست  

چه: در پس این خزان و زردیش   

و در پس این زمستان و سفیدیش   

یک زنده شدن هست و یک بیداری   

که این بیداری: همان بهار ست و سبز شدن   

پس بهار: راز رویش دوباره ی طبیعت ست  

در دل یک خاک مرده : اما هستی بخش  

اری: بهار ارمغان طبیعت ست از سوی خاکی که ما نیز از اوییم  

و اینگونه : زیبایی طبیعت دوباره به اثبات می رسد  

و در کلامی کامل تر:  

بهار :ظرف اتصال به کمال مطلق راز چگونه بودن و تعریف رسالت هستی

یعنی: هدایت تکوینی ست  

واما انسان:   

این علت افرینش و گلبن باغ هستی هم   

باید که چون بهار دوباره سبز شود  

و چهره ی خدایی خود را نمایان سازد  

باید که خود را از حصار خزان اندیشه برهاند  

تا چون بهار : راز چگونه بودن خود را اشکار کند  

و رمز رسالت هستیش را تعریف نماید  

که ان جز خدایی شدن و هدایت تشریعی نیست   

و در سخنی سزاوارتر:  

باید که انسان نیز چون طبیعت دگرگون شود و طریق رشد بر گیرد  

و این دگرگونی را از خدای نیز طلب کند که  :  

حول حالنا الی احسن الحال

و اینگونه : زیبایی انسان به اثبات میرسد ................

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/03/23 و ساعت 19:11  
 نامه ای به شهید
     

با سلام بر تو ای شهید شاهد و با ادای احترام به ارمان مقدس تو

که جز ایین خدایت " اسلام " نیست

ای شهید عزیز ،

می دانم که اغازگر هر نامه ای احوالپرسی است و جو یای سلامتی شدن

اما، نام تو گویای سلامتی تو و بلکه برترین احوال ست در هر دو جهان

چه، تو از ان خدایی و اینک نیز نزد او محفوظ..

اری، ای شهید،

تو انقدر بزرگی که نمی دانم چگونه بنویسمت و چگونه بشناسمت

نام تو همانند خون تو انقدر وزین ست که ان را با هر ترازویی نمی توان سنجید

حرفهای تو را در هر قالبی ریختند و با هر واژه ی سبز و خدایی معنی کردند

تا شاید تو را بشناسند..

و این بار من ، تو را با کلمه ی خودت تعریف می کنم

اری، اگرچه تو تنها از چهار حرف ساخته شده ای اما،

در هر حرف تو حدیث نگفته ای ست

چه ، شین تو گویای شهامت توست

هاء تو ، یاداور هدف تو ست

یاء تو ، از یورش جسورانه ی تو به دشمن خبر می دهد

و سرانجام دال تو ، پیام اور دعاهای شبانه ی تو در سنگر جهاد ست

و باید با تو بگو یم که من،

این در راه مانده و به جا مانده از جنگ

تو را ان لحظه شناختم که ،

بی هیچ شبهه و درنگی ، پای در راهی پر خطر نهادی و هیچ نپرسیدی

و در این راه ، اسباب تو چیزی نبود جز ایمان ، غیرت و همتت..

اری ، تو را ان لحظه شناختم که ،..

تو چون سیل ، بر اتش دشمن سرازیر شدی و ان را فرو نشاندی

و در این پیکار بی امان از همه چیز گذشتی ، حتی خودت..

و چه سخت ست از خود گذشتن

و چه سخت تر ، از ان سخن گفتن

چه ، تو از خود گذشتی تا ما بمانیم و عشق را با خون سرخ تو بیامیزیم

و ایران را خدایی کنیم..

و جه سخت ست عاشق ماندن و مثل تو طی طریق نمودن و خدایی شدن

چه ، فرزندان ابلیس ، که همان جرثو مه های فساد در روی زمینند

هنوز هم نفس می کشند..

و در فکر اینند که نام تو را در صحیفه ی دیار دلیران " ایران " کمرنگ کنند و شاید بزدایند

اگر چه، اندیشه ای پوچ بیش نیست

امید است ،

لحظات دیگری از راه برسد تا انانکه در پناه خون تو اسو ده اند

تو را بیشتر و بهتر بشناسند ای شهید.................

                   

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/03/21 و ساعت 19:14  
 محمد ، یعنی عشق
          

روزگاری بی روح ،قلب ها ساکت بود

فکرها خشکیده ،عشق بی عاشق بود

نفس ها الوده، در پلیدی گم بود

عقل ها بی سامان، جهل، خود حاکم بود

ادمی بی پروا، در پی شیطان بود

تا خدای رحمان، بخششی کرد نهان

بر گزید از انسان، رهبری را که او داشت نشان

او ستایش شده ی علت هستی، محمد ، رسول الله بود

وان نشان ، قران بود

هادی انسان بود

که به هر صفحه ی ان ، نغمه های اسمانی خدا پیدا بود

و محمد(ص)، یعنی عشق، چه،

" اقرا باسم ربک..." سخن عشق رسول الله بود

تا بخواند نغمه های حق را، بزداید شک را

تا بکارد در زمین قلب ها، عشق هستی بخش پاک ناب را

تا بتازد بر جهل، بکند رهبر انسان را عقل

و محمد با عشق، شد پیروز نبرد

ذکر پاک صلواتش هر روز، بر زبان ها جاری ست

چه، گشاینده ی هر مشکل و هر بسته دری ست

و محمد(ص)، راز ست

راز ازادگی و راز نیاز

راز پیراستن و راز نماز

اری،اری، محمد عشق ست...................

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/03/09 و ساعت 11:57  
 سلام ، بر جمعه
جمعه را می ستایم ،

زیرا که ،

روز عشق و عبادت و انس ، با خداست

روز خواستگاری از خوبیهاست

جمعه را می نگارم،

زیرا که ،

روز جمع شدن جامعه هاست

روز پیوستن فاصله هاست

اری اری جمعه روز خداست

روز همبستگی خلق خداست

روز تسلیم و روز ایمان است

روز مهدی حجت الله است

روز جمعه نشان جمعیت است

روز ازادی و روز امنیت است

جمعه روزی برای کسب متاع

ان متاعی که نزد یزدان ست

نه متاعی که در خیابان ست

و ذروا البیع ذلکم خیر..........

خود دلیلی برای این سخن ست

اینک ای مسلمان ازاده

با دعا و ذکر و نماز خودت

برخیز ، جمعه را احیا کن

که جمعه ، پادشاه ایام ست

اخرین روز دنیا در ان ست..........

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/03/06 و ساعت 13:1  
 سلام بر تو ای فاطمه(س)
سلام بر تو ای فاطمه

ای اسطوره ی ایمان و ای سمبل عفاف

سلام بر تو ای ، فرزند فضیلت و ای دختر مرد خدا

تو ، میوه ی درخت همیشه سبز سفیر خدایی در زمین

که ، هیچگاه زرد نخواهد شد

چه ، ریشه ی ان تشنه ی اب نبوده است

تا، بی ان سرد و بی جان بماند

که ، غذای هر شریان ریشه ات جز " عشق" نبود

اری، عشق ساقه ات را در نوردید تا همدم شاخه ی تو شد

و تو را به ثمر رساند

تا نیازمندان عفاف این زیبایی ثمره ی عشق را

توشه ی سفر اخر کنند

و در واپسین سفر با عشق جان بگیرند

و در بهشت، این خواستگاه خو بان هم خانه ی تو باشند

که تو بر حق مثال پاکی و حجبی....

و تو بر حق مثال عشق اللهی

پس"

السلام علیک یا بنت رسول الله..................

 

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/03/02 و ساعت 19:7  
 تکرار، یعنی تکمیل شدن
ادمیان

می اندیشند ، تکرار واژه ی دلنشینی نیست

و می نویسند، تکرار تمرین عادت است

و فریاد می کنند، تکرار تلخ است و جانکاه

ولی این بار، تکرار یعنی تکمیل شدن  

و ان ، تکرار ستودن و خدایی شدن است

انگاه که ، هر مسلمان صبح و شام به سوی میعادگاه سجده می شتابد و با نماز این راز تکمیل شدن   

حروف بندگی " ایاک نعبد و ایاک نستعین " را باز هم کنار هم می چیند

و منشور عبو دیت خود را بر زبان می راند

تا شاید ، فرشتگان عرش خبرش را به معشوق بر سانند

و از این تکرار نمی رنجد ، بلکه خدایی تر می شود

و باز هم ، تکرار تمرین عاشقی است

انگاه که ، هر مسلمان منتظر هر صبح جمعه در" ندبه " اشک ریزان پادشاه عدل را می جوید

و چه بسا نفس خود را می بخشد

و از گفتن دو باره ی " این المدخر لتجدید الفرایض و السنن " خسته نمی شود و بلکه عاشق تر

و تکرار ، تمرین ازادگی است

انگاه که ، هر مسلمان ازاده هر سال در محرم ، عاشورای تازه ای می سازد

تا نام حسین (ع) را چون خور شید بر صحیفه ی قلبها نقاشی کند

و با این تکرار حسینی تر می شود و ازاده تر

و این همان تکرار شیرین است

که سفره ی قلبها را هر روز رنگین تر می کند

تا امروز ما ، مثل دیروز مان نباشد...................

 

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/30 و ساعت 19:55  
 ان روز که تو امدی ( در سوگ امام خمینی ( ره ) )
ان روز که تو امدی

ایران اسمانی شد 

و مردم ، 

این شاهدان شب و زنده داران روز 

با نفس عشق ، که سوغات تو بود

عطر ازادی را بوییدند   

و مست پرواز شدند  

به سوی ، سرزمین همیشه بودن 

اری،

ان روز که تو امدی .......

رنگ ها به هم امیختند و یکی شدند

تا رنگ همیشگی خدا را پاس بدارند

و ان ، یعنی یکرنگی 

و باز هم ، یعنی * سبز *

چه ، قلبها به سویت سبز

و اندیشه ها ، در راهت سبزه زار شدند

و ما در زمستان ، با بهار دوست شدیم

اما ،

در پناه سرخی لاله ها ، یعنی شهیدان

این پرچمداران پاک پیروزی

که منشور ولایتت را با خون خود نوشتند

تا ما بمانیم ، و این منشور سرخ را با خط سبز مهدی ( عج ) بیا میزیم

و نیرنگ جر ثو مه های کفر را سراب کنیم

و اینک ، در اندوه رفتنت ، باز هم

ایران اسمانی می شود

و باز هم رنگ ها به هم می امیزند

اما این بار ، رنگی سیاه ، تا رنگ غم به خود بگیرند

و ارامش را به روحت هدیه کنند

ای امام...............

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/29 و ساعت 19:57  
 و ، خمینی رفت
ان شب ، چشم ها خسته

اما بیدار و به راه مانده از دعا 

تا شاید ،  از باران لطف خدایی قطره ای بچکد 

و خمینی ،  این بزرگ مرد دلسوز تاریخ باز هم بماند 

و باز هم چون قلبی در کالبد ملت بتپد 

ولی افسوس، 

ان شب به سر رسید 

و روز  ، که کاش از راه نمی رسید   

بی پرده خود را نمایان ساخت 

و اندوه را بر چهره ی ملت به تصویر کشید 

و خمینی رفت.......

ان روز ، اگر چه روز بود 

اما هنوز نشانه های سیاه شب بر جای بود 

چه ، سیل ماتم همه جا را فرا گرفته بود 

و این بار ،.

قلب ها خسته ، اما بیدار و منتظر

که، فردا را چه خو اهد شد

و بی رهبر ، چه خو اهند کرد.................

                        

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/28 و ساعت 18:42  
 روزی, بی شب بود
روزی بی شب بود     

لحظه ها چشم به راه

کعبه امروز انگار      

بی صدا می گرید

شادی و غم با هم دوست شدند       

که علی می اید

گام هایش چون رعد       

اسمان دل سوداگران اندیشه را

می لرزاند

و نگاهش شمشیری        

که سریر جهل و ستم فسق را می جنباند

و محمد با اوست

تا بگو ید که علی درمان است

زخم اندیشه و دل را دارو است       

و صدای لبیک:

خاک خاموش غدیر خم را روشن کرد

اما:         

چه کسی تا اخر

با علی می ماند

اری اری باید       

با علی و ولایت باشیم

بی باک

بیرق سبز امامت باشیم.............   

 

 

     

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/17 و ساعت 20:28  
 پدرم : تو مثل خور شیدی
پدرم: ای پرچمدار عشق در ارامشگاه امن خانه 

پدرم: ای پاسدار پاکیها در پیکار با پلیدیها  

به راستی: چگونه می توان تو را نو شت 

چه : واژه های وصفت در پاک ترین صحیفه ی اسمانی { قران} جاری است

پدرم:اگر بخو اهی می توانی مرهم پیداترین درد در خانه باشی  

و یا: خود: علت خانه ای بی سامان باشی  

ای پدر: بیا به موازات حرفهای کلمه ات: پ-د-ر- 

پاک:دوراندیش:و رادمرد چون شاه مردان علی (ع) باش 

اگر چه :اندیشه ات جز این نبوده است  

پدرم: میدانی که زیبایی اسمان با ستاره هاست و درخشش ستاره ها با خورشید  

تو هم مثل خورشیدی : پس بدرخش تا تاریکیها را ببینم و پلیدیها را  بشناسم 

و من نیز مثل ستاره ها یدرخشم 

اما همین امروز که فردا دیر است.................

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/15 و ساعت 20:16  
 چند پیام 30 حرفی
۱ - نماز ارمغان الهی به منتظران مهدی است  

۲-  حضرت مهدی امرترین امران به معروف است  

۳- دانشگاه جای خودسازی است نه خود نمایی  

۴-  عشق یعنی خالق همه ی عشقها را دوست داشتن  

۵- علی اعلم عالمان و عزیز عالم معلوم است  

۶-  خوشا بر صاحبان عشق که من محروم از عشقم   

۷- دعا تنها داروی دردها و اسلحه ی مو من است  

۸- قران قلب دین و ترازوی سنجش عمل خلق است  

 ۹ - پول رفاه را به انسان می دهد نه سعادت را  

۱۰- امام خمینی الگوی استقلال فرهنگی است  

۱۱-  در عاشورای حسینی عشق و خون در هم امیخت  

۱۲- حضرت فاطمه زهرا سمبل پاکی و نجابت است 

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/14 و ساعت 12:4  
 علی (ع) قلب شهادت
و اینک کعبه

این تصو یر عشق در جلوه گاه جان               

و عطر تبسم روح   

ابستن یک راز است 

چه: محمد (ص) می رفت

تا علی این قلب شهادت  

و سر مشق دفتر امامت 

با قلم سبز عشق 

خط سرخ تسلیم را بنگارد 

و اندیشه ها ی زرد را برو یاند  

اری : علی سکوت ماهیها ی تشنه را  

در اقیانوس کفر  

در هم شکست 

تا بادبان کشتی ولایت را بگشاید 

و به ساحل افتخار براند 

و علی : نهال عدالت را 

در صحرای جور نشاند 

و زیر اسمان محراب

با : خون به ثمر رساند

تا نماز: امتداد سرخ عدل

و تعریف سبز راز کعبه باشد

اما:   

در غدیر...................

 

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/12 و ساعت 20:28  
 بدرخش تا بمانم
 

 http://i25.tinypic.com/2j2uuja.gif             

و عشق :این اسطوره ی نیاز

عطر شادی قلب برای پیو ستن

و سمبل ازادی بی نیازان از تنهایی است

ای عشق: اگر چه کلمه ات را با سه حرف در جریده ی هستی جای دادند

اما: در هر حرف تو حدیث نگفته ای است

چه: قلبها برای رسیدنت بی امان می تپند

و اندیشه ها: برای شناختت واژه ها را می پو یند

ای عشق: زمین گل سرخ را برای تعر یف تو می رو یاند

و اسمان: ستاره را برای زیبایی تو می درخشاند

نگا هم: بی درنگ حسرت را نثار تو می کند

و با اشک: بی صدا تو را می خو اند

شاید که: یک بار هم میهمان او باشی

اری: به تو عشق می ورزم

تا: در دریای نیاز قایقی برای نجاتم باشی

و در کو یر تنهایی : چشمه ای برای سیراب شدن

ای عشق: تو تصو یر ماهی

پس بتاب تا دیده شوم 

و تو مثال خور شیدی 

پس: بدرخش تا بمانم...................

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/10 و ساعت 11:18  
 کاش می شد عقده ها را باز کرد.
کاش می شد عقده ها را باز کرد 

عشق را با رازها دمساز کرد 

کاش می شد از دل هر واژه ای 

یک کتاب از پاکبازی باز کرد 

کاش می شد در بلندای زمان 

انتظار عاشقی را ناب کرد  

کاش می شد مومنین و مومنات 

یکصدا لبیک گویان می شدند 

خانه ی خاکی خود را با دعا   

محمل امن الهی می شدند  

کاش می شد انتظار لحظه ها  

در کمینگاه سیاهی های جهل  

با ظهور نور پایان می رسید  

کاش می شد رهبر صاحبدلان  

مهدی صاحب زمان عاشقان  

قفل تاریکی شب را می شکست  

کاش می شد هفتمین روز خدا   

جمعه روز انقلاب نور بود    

روز دیدار امام عصر (عج) بود      

 

|+| نوشته شده توسط هايده گودرزي در 87/02/09 و ساعت 13:9